Location via proxy:   
[Report a bug]   [Manage cookies]                
Your Ad Here




شنبه، 18 اسفندماه 1386 | March 08, 2008

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ) در گرامی داشت 8 مارس روز جهانی زن

بیانیه کانون وب لاگ نویسان ایران(پن لاگ) در گرامی داشت 8 مارس روز جهانی زن
کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ ضمن گرامی داشت 8 مارس روزجهانی زن، از جنبش‌ آزادی ‌خواهی و برابری طلب ‌زنان جهان و به ویژه زنان ایران پشتیبانی می‌کند.

صدمین سالگرد 8 مارس روزجهانی زن در شرایطی فرا می‌رسد که زنان یعنی نیمی از شهروندان در ایران،هنوز هم مطابق سیاستهای رسمی و قوانین جمهوری اسلامی موجود درجه دو محسوب می‌شوند و در طی سال‌های گذشته به طور سیستماتیک مورد تحقیر، خشونت و سرکوب دولتی قرار گرفته‌اند. اما علی رغم همه فشارها و ستم‌کشی جنسیِ تحمیلی دولتی و غیر دولتی، زنان در عرصه‌های اجتماعی همچون: زنان کارگر، کارمند، معلم ، پرستار، دانشجو، گروه‌های هنری فرهنگی و تحقیقی درگیر مبارزه‌ای بی وقفه هستند و در شرایط نامناسب اجتماعی بکار و فعالیت می‌پردازند. در سالهای اخیر حرکت زنان در 8 مارس با وجود سرکوب شدید، گویای واقعیت مبارزه حق طلبانه و آزادی خواهانه زنان جامعه ایران است.

تضاد آشکار بین نیاز های فرهنگی،اقتصادی،آموزشی،اجتماعی ،حقوقی زنان و قوانین و امكانات موجود باعث محرومیت سیستماتیك و مداوم زنان مطابق قوانین شرعی و قانونی كشور می‌شود.

مرگ مشکوک زهرا بنی یعقوب در بازداشت، ابلاغ حکم اعدام به سه زن بی پناه در روزهای اخیر، سنگسار دختری 14 ساله بدست پدری متعصبِ و کوردل و سرکوب روزانه فعالین این عرصه که شمار بسیاری از زنانِ آزادی خواه و برابری طلب را در اسارت رژیم جمهوری اسلامی قرار می‌دهد، نمایشی ازبی حقوقی آشکار زنان در ایران است. ابعاد ظلم و نابرابری حقوقی و اجتماعی زنان در کشورهایی نظیر ایران آنچنان گسترده است که انعکاس رویدادهای بی حقوقی زنان جهان فرصت دیگری طلب می‌کند.

كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) توجه سازمان‌‌ها و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را به پایمال شدن مداوم و برنامه‌ریزی شده‌ی حقوق زنان در ایران جلب می‌کند. كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) خواستار نابودی هرگونه خشونت دولتی و غیردولتی علیه زنان در قوانین زن ستیز دولت جمهوری اسلامی و التزام دولت ایران به حقوق اولیه انسانی مندرج در منشور بین‌المللی حقوق بشر سازمان ملل متحد است.

کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ
http://penlog.blogspot.com

  |

جمعه، 10 اسفندماه 1386 | February 29, 2008

سه شنبه، 9 بهمنماه 1386 | January 29, 2008

تلخ و شیرین

این روزها هر چه می‌شنویم خبر تلخ است و بس! دانشجویان دربند هستند. دانشجوی سنندجی ابراهیم لطف الهی زیر شکنجه کشته می‌شود. نشریات بیشتری توقیف می‌شو.د و مجله زنان بعد از ۱۶ سال فعالیت توقیف می‌شود.

این روز ده بهمن را به عنوان روز حمایت وب‌لاگ‌ها از دانشجویان دربند اعلام کرده‌اند. امیدوارم اعتراض یک‌پارچه وب‌لاگ‌نویسان بتواند کمکی برای این دانشجویان دربند باشد و تا قبل از آن که مانند ابراهیم‌ها زیر شکنجه جان دهند یا آثار روحی روانی این شکنجه‌ها را تا پایان عمر تحمل کنند. آزاد شوند.
برای این که کامتان شیرین شود تا تاب این تلخی‌ها را بیاورید. داستان طنزی را که در تاکسی شنیدم و این روزها نقل مجالس مردم شده است را برای‌تان می‌نویسم.
همین چند روز پیش در آستانه انتخابات شکوهمندی که در پیش است. برای نشان دادن اتحاد بین جناح‌های مختلف و هم‌بسته‌گی مردم و مسئولین جناب رئیس جمهور احمدی‌نژاد، سرکار خانم فاطمه رجبی و شیخ اصلاحات جناب حاج‌آقا کروبی به همراه نماینده بازی‌گران سرکار خانم هدیه تهرانی برای افتتاح خط جدید مترو سوار مترو می‌شوند. از آن ‌‌جایی که هر افتتاحی در این سرزمین آریایی-اسلامی تبدیل به افتضاح می‌شود در اولین تونل برق سالن می‌رود و همه جا در تاریکی فرو می‌رود. در میان تاریکی نخست صدای بوسه و سپس صدای سیلی شنیده می‌شود و مترو از تونل بیرون می‌آید. احمدی‌نژاد سعی می‌کند با دست، صورت سرخ شده اش را بپوشاند و مضلومانه و بی‌گناه به اطرافیان‌اش نگاه می‌کند. هیچ‌کس حرفی نمی‌زند اما همه در ذهن‌شان غوغاست و دارند با خود فکر می‌کنند:
فاطمه رجبی: آخ‌آخ محمود تو هم! می‌خواستی هدیه تهرانی را ماچ کنی! بشکنه دست زنیکه سلیطه!
هدیه تهرانی:هه‌هه، این احمدی‌نژاد گاگول می‌خواسته منو ببوسه اشتباهی فاطی را بوسیده اونم با سیلی زده تو گوشش. عحب دست زمختی هم داره.
احمدی‌نژاد:اوه اوه، یک پدری ازت دربیارم حاج مهدی! این ضعیفه نجیبه را می‌بوسی اونم فکر کنه تو که پیری و حال بوسیدن نداری حتما جوان خوش‌سیمایی مانند من بوسیدمش سیلی تو گوش من بزنه! اما این ضعیفه اصلا هم ضعیف نیست چه دست بزنی داره مثل این که اونم از خودمان است.
و در این میان کروبی خودش را به خنگی زده است و دارد سقف را نگاه می‌کند و منتظر است باز مترو داخل تونل شود و او صدای بوسیدن در بیاورد و سیلی محکمی به گوش جناب احمدی‌نژاد بنوازد و دل‌اش خنک شود.

  |

پنجشنبه، 27 دیماه 1386 | January 17, 2008

.تلویزیون درخشان و حسین هسته‌یی

تلویزیون روشن کردن در این روزها زهره شیر می‌خواهد که ما نداریم اما نمی‌دانم چرا ساعت ۸ امشب تلویزیون را روشن کردم که چشم‌تان شب بد نبیند! دیدم جناب حسین خان درخشان خودمان بر صفحه‌ی تلویزیون برادران‌مان نقش بسته است! بله خود جناب حسین درخشان و شبکه هم شبکه‌ی خبر و اخبار ساعت ۲۰. تلویزیون داشت فرمایشات گوهر بار جناب درخشان را در حمایت از انرژی هسته‌یی بیان می‌فرمودند! دنیای که کندی‌اش بوش باشد و چه‌گواری‌اش احمدی‌نژاد خب مسلما تحلیل‌گر سیاسی‌اش هم باید جناب درخشان باشد. یاد جناب مدرس و سخن گوهر بارش که سیاست ما عین دیانت ماست به‌خیر! احتمالا انرژی هسته‌یی‌مان هم مثل گاز لوله‌یی‌مان بی‌رمق از آب درمیآید آقای درخشان مجبور می‌شوند با درخشش خودشان سوخت اتمی تهیه کنند.
خلاصه باز انتخابات شد و بازار قرمساقی پررونق و تنور نان به نرخ روز خوری گرم! یک پیتزای قرمه‌سبزی کم است که باید از اولین کیوسک ابتیاع کنیم. اجرتون با سید الشهدا بذارید اگه قرار ما برگردیم و خاطرات نشخار کنیم بعد انتخابات خدمت برسیم

  |

یکشنبه، 16 دیماه 1386 | January 06, 2008

تولد برفی!

مدتی است می‌خواهم بیایم اینجا چیزی بنویسم... وقتی دانش‌جویان گروه گروه به بند کشیدند وقتی جوانانی را به بهانه اوباش و خشن بودن با اوباشی‌گری تمام و خشونتی بی‌مرز به قتل رساندند، یا طرح مبارزه با پوشیدن چکمه توسط خانم در طرح مبارزه با حجاب زمستانی‌شان، یا سال میلادی جدید... اما نه این که مدتی بود چیزی ننوشته بودم می‌گفت باشد وقتی دیگر تا این که امروز ایمیل دوستی متوجه‌ام کرد که ام‌روز سال‌گرد تولد شبح است و گفتم خب این شد بهانه‌یی برای عرض سلام و تجدید دیدار...
دل‌ام برای تمامی دوستان خوب و نازنین‌ام تنگ شده است. حتما می دانید که دولت فخیمه زیر بارش برف له شد و بخشی وسیعی از ایران دو روز تعطیل شد! امیدوارم در این روزها که برف تهران را به تعطیلی کشانده است بتوانم این‌جا بیایم و با دوستان چاق سلامتی کنم...
روزگار همان‌جور است که بود در سویی مبارزه در جریان است و در سویی سرکوب‌گران؛ اما زنده‌گی روبه‌پیش است و توقف ناپذیر رو به جلو پیش‌روی می‌کند و من امیدوارم‌تر از همیشه دست بر چشمان سایه‌بان کرده‌ام و به دوردست‌هایی که دیگر دردست‌رس می‌نماید چشم دوخته‌ام.

  |

چهارشنبه، 4 مهرماه 1386 | September 26, 2007

ارنستو چه گوارا در جهان وارونه

خیلی تصادفی تلویزیون را روشن کردم. یعنی راست‌اش را بخواهید تلفن کنارم نبود که زنگ بزنم ۱۱۹، تلویزیون را روشن کردم ببینم ساعت چند است. پایین صفحه دنبال ساعت می‌گشتم که دیدم نوشته فرزند ارنستو چه گوارا! سرم را بالا آوردم و دیدم بعله خان میان سالی روی مبل نشسته است و مجری تلویزیون با انگشتر عقیق و ریش تنک مکش‌مرگ‌ما ساعات ملکوتی نزدیک شدن به اذان مغرب و گشودن روزه‌ی روزه‌داران دارد با فرزند چه ‌گوار مصاحبه می‌کند. زنی خندان و انقلابی که در چهار ساله‌گی پدرش او را ترک کرد تا دنیا را نجات دهد و او را کشتند تا دنیا نجات پیدا نکند! داشت تعریف می‌کرد که پدرش کوبا را ترک کرده بود و دو سالی در کوبا نبود و بعد برای چند روز مخفیانه برگشته بود تا به بولیو.ی برود و یک شب را به‌خانه آمده بود با چهره‌یی مبدل به که آن زمان حدود پنج سال داشت نگفته بودند که پدرش بازگشته است هنگام بازی دخترک زمین می‌خورد و سرش مجروح می‌شود و ارنستو او را بغل نی‌کند و نوازش می‌کند و چیزی در گوش‌اش زمزمه می‌کند و او را زمین می‌گذارد و دحترک پیش مادرش می‌رود و می‌گوید می‌خواهم رازی را بگویم... این آقا عاشق من شده...
نمی‌دانم دختر ارنستو می‌داند در سرزمینی دارد از پدرش یاد می‌کند که حکام‌اش همین «آزادی‌خواهان ضد امپریالیستی» که او دعوت کرده‌اند به ایران بیاید روزی به جرم داشتن عکس چه‌گوارا صاحب عکس را به جوخه‌ی تیرباران می‌سردند؟ دنیای وارونه‌ی کثیفی شده است دنیای که به لجن مال کردن انسان‌های زنده بسنده نمی‌کنند افسانه‌ها و استوره‌های‌اش را از گور در می‌آورند و به لجن می‌کشند. یک آن با خود تصور کردم این هم مانند صدها مصاحبه‌یی است که تا کنون از تلویزیون پخش شده مصاحبه زندانیان شکنجه شده که جلوی دوربین آمده اند و دارند اعتراف می‌کنند...
شاید همین خوب باشد... شاید دوران افسانه‌ها و اسطوره‌ها به‌سر آمده باشد و جهان گامی به جلو گذاشته است...
به هر حال حرف زیبایی از دهان دختر چه شنیدم او گفت پدرش می‌گفت روزی خواهد آمد که دگر ما فراموش می‌شویم... و البته منظور او این بود که برابری و آزادی جهانی می‌شود و دیگر نیازی به آزادی‌خواهان نیست...
جهان بدجوری وارونه شده است...

  |



پن‌لاگ

وبگردی برای تمام فصول
● «گرت پوترینگ» رئیس پارلمان اروپا، دستگیری دانشجویان را محکوم کرد
ارتش امريکا روزنامه نگار افغان جواد احمد را به " دشمن مسلح غیرنظامی" متهم کرد
١٠٠: یادگارهای از دست رفته...

ایجاد مزاحمت دریایی شاید منجر به ازدواج شود!
«تاق گرا»: يادگاري از گم شدگان
کارت پستا لهای "نه! به لایحه حمایت خانواده"؛ و پیامی در راه...
يادنامه‌ی اكبر رادی
حمایت از دانشجویان بازداشت شده
در ايران يک هفته نامه توقيف و يک روزنامه نگار به يک سال زندان محکوم شد
با نیروی همبستگی طبقاتی، تمامی رفقایمان را آزاد خواهیم کرد
وضعیت جسمانی وخیم دو دانشجوی بازداشتی
رده بندی جهاني آزادی مطبوعات ٢٠٠٧
اعتراض به تصميم شاهرودي درباره مکرمه، شکايت از قضات اجرا کننده سنگسار جعفر
ايراني بدون زندان، شکنجه و اعدام ممکن است


 
فهرست وبلاگهای فارسی

اعلام به روز شدن وبلاگ


تومارها
Demand for Release of Saleh Kohandel
برای لغو حکم اعدام عدنان حسن پور و هيوا بوتيمار امضا کنيد
To: UNHCR IRAQ Save Kianoosh Sanjari life
توماری برای آزادی کریم عامر وب‌لاگ‌نویس مصری
Petition to save Ashraf Kalhori from death by stoning
Arrest Saeed Mortazavi the Prime suspect in Zahra Kazemi's Murder
تومار براي نجات جان فیض مهدوي
Please help end the mass killing of political prisoners in Iran
دستگیرشدگان ناآرامی های اخیر کردستان باید فورا آزاد شوند
نامه سرگشاده شکوه ميرزادگي و اسماعيل نوري علا به کوفي عنان
انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران با هیچ معیاری شایسته نام یک انتخابات نیست
به همه کارگران و مردم آزاده طومار اعتراضى کارگران را وسيعا امضا کنيد.
تومار در خواست جلوگيری از اعدام حجت زمانی
دادخواست قطع روابط ديپلماتيک دولت کانادا با جمهوری اسلامی را امضا کنيــد
Iranian Azerbaijanis Mother Language Rights

اعضای پن‌لاگ










فيلتر يعنی کشک

روزنامه‌ی شرق
اخبار روز
پيک ايران
ايسکرا
گويا
روزنه
گوگول
جوان سوسياليست
Hossein Derakhshan's Weblog



تعداد مطالب وبلاگ: 1310
تعداد نظرات: 25764
تعداد بازديد کنندگان:
PageRank
Last update: november 20, 2008 08:58 pm

از کجا آمده‌اند؟
مطالب پيشين
آرشيو موضوعی