Time After Time Cindy Lauper Lying in my bed, I hear the clock ticks, and think of you Caught up in circles, confusion is nothing new Flash back, warm night, almost left behind Suitcase of memories... Time after
Sometime you pictured me, I'm walking too far ahead You're callin' to me, I can't hear what you've said You said, "Go slow, I fall behind" The second hand unwinds...
If you're lost, you can look and you will find me, Time after time If you fall I will catch you, I'll be waiting, Time after time
I turn, my picture fades, and darkness has turned to grey Watching through windows, you're wondering if I'm okay Secrets, stolen, from deep inside, The drum beats out of time...
If you're lost, you can look and you will find me, Time after time If you fall I will catch you, I'll be waiting, Time after time
If you're lost, you can look and you will find me, Time after time If you fall I will catch you, I will be waiting, Time after time
یکی نیست دلیل چیزها را برایم بگوید ... در تورنتو که نیست ...
***
می گویم: احساس می کنم که برای این بچه که می آید آماده نیستم ... هنوز بزرگ نیستم ... کودک درونم بزرگ نشده است ... ااز همه ی آنچه در پیش روست می ترسد ... همه چیز را تغییر خواهد داد ... آیا خواهم توانست؟
صدایت خوب نمی اید ... اشکال از خطهایی است که باد آنها را قطع می کنند گمانم ... می خندی و چیزی می گویی در باب معصومیت و مظلومیت خودت ... ۱۵ سال پیش ... نمی شنوم چه می گویی ولی آنقدر لحنت را دوست دارم ... این لحن آشنای سالهای دور را که هیچ کلامی نمی تواند حسم را تببین کند و یا تغییر دهد ... و به صدایت گوش می دهم ... و می خندم. بلند.
نمی دانم دقیقا چه می گویی. می خندم: هه! فرق می کرد پسرک ... آن سالها خارج از آنچه که بود ... خارج از آنچه که بودیم چیزی برایم وجود نداشت ... من همه چیز را می پذیرفتم ... من برای هر چیزی آماده بودم ... چیزها بودند که انگار آمادگی مرا نداشتند ...
برای آنچه که هستم ... آنچه که باید باشم ... آنچه که لابد خواهم بود آماده نبودم ... نیستم ... و شاید هرگز نباشم ...
ارتباطمان قطع می شود. دوباره تماس نمی گیری ...دوباره تماس نمی گیرم ... یکجوری احساس گناه می کنم از اینکه هنوز اینقدر دوستت دارم ...
***
بچهک وول وول می زند و لگد می زند و به امعا و احشایم فشار می آورد ... روی مبل می نشینم و هر نقطه از شکمم را که بیرون می زند و سفت می شود (حالا یا مشتش است یا پایش ...) به نرمی با انگشت فشار می دهم ... بیشتر فشار می دهد و بیشتر بیرون می زند ... وروجک لجباز است. خدا به دادم برسد.
***
تازه فهمیده ام که بچهک بلوچ است. به پدرش می گویم بیا اسمش را بگذاریم «بلوچ» ... یا مثلا Middle name ش را (اینجا یک میدل نیم هم برای بچه می گذارند) ... بین اسمها غلت می زنیم و همان یک اسم که انتخاب من است همچنان زیباترین آهنگ را دارد ... اما فقط به فارسی ... به انگلیسی پیغمبران معلوم الحال بنی اسرائیل را به یادم می آورد که یهوه ی قدرتمند را پرستش می کردند ... و خداوند به یکیشان - که پشتش را به زمین رسانده بود- برکت جاودانه می بخشید و برای دیگری -که عزیز سلاطین ظالم مصر بود- پیرزنی را جوان و شهوت انگیز می کرد و فسق و فجور آن دیگری را -که بث شیبا را به تصرف خود در آورده بود- لاپوشانی می کرد ... این از هر کاری سخت تر است ... می ترسم بچه تا زبان در آورد به ریش من و تضادهایم بخندد ... که نشانه هایشان همه جای زندگی ام ریخته اند.
***
برنامه ی یک سفر دارم ... دو هفته ی دیگر ... پدر بچهک نگران است ... از سرمای مونت ترامبلان ... از ۷- ۶ ساعت در ماشین نشستن ... آنهم در ابتدای ماه آخر ...می خندم. شاید بچه بالای کوه (حالا اگر بشود ۸۵۰ متر را کوه دانست در این خراب شده ی همسطح دریا) به دنیا آمد! مشکل ارتفاع نیست ... سرماست.
Funny how secrets travel, I'd start to believe if I were to bleed Thin skies, the man chains his hands held high Cruise me blond Cruise me babe A blond belief beyond beyond beyond No return No return
I'm deranged Deranged my love I'm deranged down down down So cruise me babe cruise me baby And the rain sets in It's the angel-man I'm deranged
The clutch of life and the fist of love Over your head
Big deal Salaam Be real deranged Salaam Before we reel I'm deranged
این نوشته را آیان سال ۸۲ نوشتم ... ۵ سال پیش ... ترس برم می دارد ...
يك خانه ي كوچك. يك مرد كوچك ... با دستهاي بزرگش كه عين شاخه هاي يك تاك نحيف روي همه چيز را مي پوشاند. يك حوض كوچك كه در آن ماهي هايي به بزرگي نهنگ وول مي زنند و باله هايشان از لبه هاي سيماني آبي رنگ حوض آويزان است ... باله ها كه زير آفتاب داغ ظهر شهر دل دل مي زنند. كودكي در حياط بازي ميكند. كودكي كه صداي خنده اش هر صدايي را خاموش مي كند. قدش تا خود آسمان مي رسد و روي همه چيز سايه مي اندازد. روي من. روي تو. روي آن حس مبهم كه نيمه هاي شب بيدار نگاهم مي دارد ... يك زن در خانه در حاشيه ي قالي ها راه مي رود. در شكمش چيزي دردناك رشد مي كند. نگران خرده ريزهايي است كه همه جا را پر كرده اند. نگران سرآمدن وقت ها. آدمهايي كه مي آيند و مي روند. آدمهايي كه هستند و خواهند بود.صداها و سايه ها .... در چهارچوب خالي اين تصوير نگاه كن: آن زن من نيستم.
شاید از همان چیزی هراس دارم که هست ... اینجانه ... شاید حالا نه ... شاید یک جایی هست ... خواهد آمد. نمی دانستی؟
MY IMMORTAL By: Evanescence Album: Le Nouveau Gothique The Best Hits 2004
I'm so tired of being here Suppressed by all my, childish fears And if you have to leave I wish that you would just leave Cause your presence still lingers here And it wont leave me alone
These wounds wont seem to heal This pain is just too real There's just too much that time cannot erase
When you'd cried I'd wipe away all of your tears When you'd scream I'd fight away all of your fears And i've held your hand through all of these years But you still have All of me
You used to captivate me By your resonating light Now i'm bound by the life you left behind Your face it haunts, my once pleasant dreams Your voice it chased away, all the sanity in me
These wounds wont seem to heal This pain is just too real There's just too much that time cannot erase
When you'd cried I'd wipe away all of your tears When you'd scream I'd fight away all of your fears And i've held your hand through all of these years But you still have All of me
I've tried so hard to tell myself that you're gone But though you're still with me I've been alone all along
When you'd cried I'd wipe away all of your tears When you'd scream I'd fight away all of your fears And i've held your hand through all of these years But you still have All of me