|

زيبايیشناسی خشونت
(4)
پارهی چهارم از يك
تحليل فرهنگی زيبايیشناختی به قلم و از نگاه صالح تسبيحی
در جام جهانی فوتبال اخير، آمارها نشان داد که اين جام خشنترين جام جهانی
تاريخ بوده. تمام تيمها اقلا يک بار به دعوا کشيده شدند. من اين را مرتبط با جنگ میدانم. و درگير شدن جامعهی جهانی با آدمکشیهای
دائم آفريقا، چچن، افغانستان و عراق و پخش صحنهی بريدن سر سرباز روس
در چچن توسط بیبیسی برای اولين بار، چنين واضح، و گسترش تصاوير
اينترنتی خشونتآميز زندانها در عراق، گوانتانامو و ديگر جاها، و نيز
زيبايیشناسی جنگ در جهان و بحران نظامیگری در طراحی مد
(fashion)
نمايی عينی دارد ...
ادامه
|

زنان پارس |
زن در آيين هندو
مقالهيی از بهناز
خيری
خانوادهی هندو نوعا مبتنی بر اصل پدرشاهی بود و در آن، پدر بر
همسر، فرزندان، بردهگاناش سلطهی كامل داشت. زن موجودی بود
دوستداشتنی، اما پست. بنا بر يك افسانهی هندو، در آغاز كه
توشتری، صنعتگر آسمانی، خواست به آفرينش زن بپردازد، دريافت
كه هر چه مصالح داشته در ساختن مرد به كار برده، و از عناصر
جامد چيزی برایاش نمانده است، برای حل اين دشواری، زن را با
آميزهيی از خردهريزها و ماندههای آفرينش شكل بخشيد ...
ادامه
|
|
|
آخرين شهريار
-
گلی در سموم خزان: سرگذشت داريوش
سوم - پارهی اول
بخش دوم از سلسله
مقالاتی فرهنگشناسانهی نوشتهی محمود كوير
يکی از ريشهها و سببهای چهگونهگی روزگار ما، يورشها و
تازشهای بنيانکن و ويرانگر بیگانهگان است. يورشهايی که
همه چيز را از ريشه بر میکند و امان نمیداد تا فرهنگ ريشه
بدواند و جان بگيرد و دوام يابد. تازشهايی که بنيانهای
اخلاقی و نهادهای اجتماعی را بر میکند و هر مدت يک بار بايد
از نو آغاز میکرديم. روز از نو، روزی از نو!
اما واکنش ما در برابر اين تازشها چه بوده است؟ ما مردمان چه
کرديم؟ تسليم؟ شکست؟ خيانت؟ گريز؟ کدام؟ يا کدامها؟ ...
ادامه
|
|
|

انجمن قلم |
انعكاس بینظم صداها
يك
داستان كوتاه از اميد
بلاغتی
تهران خيلی تغيير كرده است، درست شبيه تو. ساختمانها، برجها
و پاساژها، همه چيز مدرنتر شده، اما آدمها همان آدمهای
قديمی هستند و رنگها همان رنگها. بهمن هفتاد و هفت، وقتی به
بهانهی ادامه تحصيل مجبور شدم از ايران بروم، جز مادر و پدرم،
از دوستانام تنها تو و آرش برای بدرقهام به فرودگاه آمديد.
بعدها توی ئیميلی كه برایام فرستادی، گفتی: «همان روز
رفتنام بچههای انجمن اسلامی توی دفتر انجمن در سكوت و بهت
كامل ساعتها دور هم نشسته بودند و انگار سمبل همهی
آرمانهايشان فرو ريخته باشد، مدام به هم زل زده بودند. و
بغضهايشان را در خودشان ريخته بودند.» اينها را تو از مونا
شنيده بودی. توی فرودگاه هم آن روز حرفهای زيادی بينمان رد و
بدل نشد. روی صندلیهای انتظار نشسته بوديم تا اين كه آرش سكوت
را شكست
...
ادامه
|
|
|

کوچهی آفتاب
بنبست ستاره |
مرگ دشمن، پذيرش و روايت خاركن
سه داستانك از
يزدان سلحشور
در تابستان ۱۹۴۴ رئيس سرويسهاى جاسوسى آلمان هيتلرى در
خاورميانه، در خانهيى که معمارى قرن هجدهمى روسى آن بسيار
دلپذير بود، توسط سرويس جاسوسى بريتانيا – شاخهی خاورميانه -
در تهران به دام افتاد. سرهنگ «توماس مان» که همنامىاش با
نويسندهی مشهور و مخالف جريان نازيسم، طى سالهاى ۳۰ برایاش
دردسرآفرين شده بود، به درخواست خود به منطقهيى دور از دسترس
مفتشان شکاک «هيملر» آمده بود تا به وطن خود خدمت کند، اما
اکنون، خسته و نوميد در محاصره افتاده بود و بدتر از آن،
محاصرهکنندهگاناش مىپنداشتند که او نمايندهی سرويس جاسوسى
شوروىست که
...
ادامه
او ... با ... ماست عمو جون!
داستان كوتاهی از علیرضا مجابی
هنوز صدای زيبا تو گوشام بود که دختر صندلی جلويی، گوشی موبايلاش را تاب
داد و خشمگين فرياد زد: "میدونم پيش مريمای ... تا سه
میشمارم از خونهش بزن بيرون وگرنه ... هر چی ديدی از چشم
خودت ديدی؟ يک ... دو ... سه ... پاشو لشاتو از اون خونه ببر
بيرون!"
زيبا ادامه داد: "همهی نظرسنجیها میگه او ... با ... ماست. اين دفعه
نوبت دموکراتهاست عمو جون."
...
ادامه
شعرهای بنبست ستاره: آثاری از
پنج
شاعر
آثاری از
رضا چايچی، علیرضا
مجابی (م. آذرفر)،
محمود معتقدی،
قباد حيدر و وحيد آقاجانی
را
بخوانيد
|
|
سرچشمه
بخش سوم از يك
داستان نيمه بلند از هنری ون دايك با ترجمهی ستار شکری
مراتع زرد
و سوخته زير آفتاب گسترده بودند و شيارهای عميقی بر زمين نقش بسته
بود، گفتی تشنه بودند. جویها و آبراههها هنوز وجود داشتند، اما آب
كمی در آنها جريان داشت و از ميان چتر زلف پريشان تاكستانهای
رنگبرگشته به جای آواز شاد انگورچينان، غژغژ چرخ چاههای خشك و پربان
زشت تلنبهها در اعماق چاهها به گوشام میرسيد. كمربند زيبای باغها
مثل حلقهيی گل پژمرده كوچك شده بود و گل زمين كه روزگاری میدرخشيد به
خاكستری رنگپريدهيی مبدل شده بود. پای درخت زيتون بیبرگ و قديمی،
گروهی از مردم را در حالی كه دور چاهی تازه حفر شده زانو زده بودند،
ديدم. از مردی كه در حال حفاری در كنارهی راه غبارآلود بود، معنای اين
كار را پرسيدم. لحظهيی خودش را صاف كرد و عرق از پيشانی پاك كرد و
عبوسانه جواب داد: "دارن چرخ چاه رو عبادت میكنن؛ وگرنه چهطور به
مزارعشون آب بيارن؟" ...
ادامه
موسيقی آب گرم - قسمت
سوم
نمايشنامهيی
نوشتهی ساناز سيد اصفهانی بر
اساس «موسيقی آب گرم» اثر چارلز بوكوفسكی
چيناسکی: يه جا پيدا کن کوستاگ!
کوستاگ: اينجا که شتر با بارش گم میشه. جا نيست! شما مطمئنی تو
همچين جايی شعر میآد؟
چيناسکی: آره، مطمئنام.
کوستاگ: هی! اونجا دو تا صندلی خالی هست. بريم بشينيم.
(با هم
میروند مینشينند. مردی وارد میشود. همه هورا میکشند و دست
میزنند.)
کوستاگ: اون ديگه کيه؟
چيناسکی: کلی اينجا حق آب و گل داره.
کوستاگ: خوب کيه؟
چيناسکی: نگاهاش کن! به صورتاش نگاه کن! چهقدر رنج کشيدهس! ...
ادامه
رنگ كلمه: آثاری از سه شاعر
آثاری از
شادی بيان، سپيده
دهقانی
و سيدعلی
صالحی بافقی
را
بخوانيد
روز تولد دونالد
ترجمهی يك داستان به قلم مريم ابوالحسنی
(دختر سيزده سالهيی كه از بلژيك همراه ماست.)
روز
خوبی در شهر دونالد شروع میشود. وقتی دونالد چشمهايش را باز میکند،
خورشيد برق میزند و پرندهگان آواز میخوانند. وقتی دونالد بيدار
میشود، کاملا سر حال است. امروز روز تولدش است.
احساس
میکنم امروز روز خيلی بزرگی بشود ...
ادامه
|